تبليغاتX
سخنان سکوت

سخنان سکوت

به یاد خدایی که در سفسطه هیچ مفهومی گم نمی شود ..

ساده بنویس، روان چون رود، ساده نوشتن خود هنری است که در آرایش واژه ها باید جستجو کرد .... تن عریان احساسم را که جامه الفاظ می پوشانم، گاهی اوقات گم می شود میان این همه تفریط آراستگی ...

او رفت میان این همه خواهش ماندن ... هنوز نیمه راه رفتن بود که خیالی اندیشه پریشانش را به چالش می کشید ... می دانی اگر بروی چه ردپای عمیقی بر قلب شنهای جاده می نشانی ... چه خاطرات شیرین دردآوری! بر دیوار خانه خالی از سکنه می آویزی ... لحظه ای درنگ کن ... نفسهای من همگام ثانیه های حضورت به شماره افتاده است ...

آخر اگر بمانم دیگربار نیز شرافتم لگدمال این پلیدیهای نحس خوش سیما خواهد شد... بایستی با چشمان بسته نگاه کنم ... نگاه تاسف بارم را از آینه بردارم و بر دیوار آویزم که شرم نگریستن بر آینه رهایم نمی کند ... اگر چه بر قاب زمان من تصویری بیش نیستم اما آینه تصویری یکتا از من و دیو و پلیدی می آفریند .... پشت بلوغ این مغبچگان کوته فکر اندیشه ای ناررس خانه کرده است .. نه باید رفت... زمانی که یارای دیگرگونی با تو نیست ....

 

+نوشته شده در دوازدهم آذر 1387ساعت8:51توسط ش! | |