تبليغاتX
سخنان سکوت

سخنان سکوت


درباره وبلاگ


به یاد تو که نمی توان بی نام تو آغاز کرد
29 سال پیش توی یک روز سرد زمستانی بی خبر از هیاهوی این دنیای هزاررنگ بی رنگ پس یک حادثه تاریخی فرزند تسلیم ابدی شدم! با گذشت همه این سالها هنوز نتونستم ابهامات این بیغوله زیستن رو درک کنم! که چرا آدما وقتی واردش می شن واسه خودشون کاخ ابدیت می سازن بی اندیشه گذر!؟
هنوز ذهن من پر از سوالهای رنگارنگیه که تو پستوی قلبم قایمشون کردم!؟؟؟
می خوام بنویسم که بعضی وقتا غمگینم اما تو سکوتم! بعضی وقتا شادم اما باز تو سکوتم! چونکه زبونم تو هول و ولای حرف زدن ترجیح می ده خاموش باشه!







به یاد خون خدا

سلام بر عظمت خون خدا، بر دقایقی که اوج و حضیض روح انسانی به نمایش آخرین بار خلقتیان درآمد... گویی خالق بزرگ در اندیشه این بود که انگشت تعجب بر دهان ببینندگان برد با این مخلوق خارق العاده اش... میزانی برای سنجیدن خودمان... اینکه ما بر کدام درجه از این منهای شقاوت تا مثبت ایثار می نشینیم.... این روزها آنقدر نازک دل می شویم که به تنها اندیشه آنروز اشکهای بی اختیارمان جاری می شوند... لیکن تنها یک روز پس امروز چنان همه آن دُرهای گرانبها از خاطر می رود که گویی خون خدا تنها یکبار بر زمین ریخت و آن هم در برگهای تاریخ نگون بخت نقش شده است و من و تو مبرا از هر قیاسی ...

بیست و چهارم دی 1387