تبليغاتX
سخنان سکوت

سخنان سکوت

به یاد تنها آرامبخش یادهای آشفته

 دیرزمانی است که قلم بر زمین تکرار و روزمرگی گذارده­ام.. واژگانم به سختی به صف جملاتم می­پیوندند... تکیه بر خشتهای سرد و بی روح خانه ام که می­دهم سوزی از فقدان گرمای انگیزش آزارم می­دهد ... به بالش پناه می برم ... شاید در انبوه گیسوان خواب دلفریب، رویایی دیگر نقش کنم .. پلکهایم به سنگینی رخوت می افتند ... هنوز چند دقیقه ای جا خوش نکرده ام که آهنگی ناموزون به بیداری ناخرسندی می­کشاند .... از بانک بدهی ها برای یادآوری .... تمامی خیالات رویا  خط خطی شد .... باز هم پلک برهم می گذارم اینبار نه به خیال و رویا که از زور خستگی .... نمی دانم چقدر بعد، به سختی چشمان غرق خوابم را می گشایم ... نماز سپاسم! را نگذارده ام... با آشفتگی سراغ سجاده می روم ... با هوش و حواس اندکی جمع!! با غباری از عادت که بر تن عبودیتم نشسته است ... به یاد همه داشته و نداشته هایم می افتم ... پیش از آنکه شکری گویم ... مدام خواهش و تمنای نیازمندیها به خدا می برم .. با همه وجود از او درخواست کمک می نمایم ... بعد از آن هم اگر به یادم مانده بود سپاسی می گویم و این همه داشته هایم را بدیهی می دانم ... غافل از اینکه همین نیازهای ارضا نشده امروزم جزو همان بدیهیات فردایم خواهند شد ...

+نوشته شده در سی ام فروردین 1388ساعت9:45توسط ش! | |