|
به یاد خدای هر آنچه عشق و وصال است ....
سلام در غریبگی مه آلود چشمانت گم شده ام... دیریست که درمقابل آینه چشمانت ننشسته ام ... چه شد که من میان این همه هجمه تنهایی هجاهای عشقم مانده ام ... دیگر تاب نمی آورم این رفاقت غریبه عشقت را!!!؟؟؟ در تاخت و تاز بی رحمانه ثانیه های شک و بی اعتمادی بند بند وجودم می لرزد ... کجاست آواهای تایید باورم ... ایمانم از تار و پود نخ نمای پوسیدگی خبر می دهد.... انگشت بر این کرباسه کنی سوراخی به وسعت چشمهای بی قرارم باز می شود .... تضمین نمی کنم ریسمان عشق پژمرده ام را .... سقوط از آنمان خواهد شد ... و من میان آسمان و زمین زندگی برای همیشه هر آنچه خوشی وصال توست را به رویاهای دخترانه ام خواهم سپرد ... باور کن این سطور تنها ردیف و قافیه نوشتار خسته ام نیست ... اینها حقایقی است که به سخره شان بگیری دودمان آسایش وصال دور از دسترسمان؟؟؟!!!! را به باد یاس و نامیدی و هجران خواهند سپرد ...
به یاد خدای آغاز و پایانم
چگونه است که واژه ای نمی یابم تا عمق سپاسم را با تو گوید .... تنها ساده ترین واژه شکر! ... شکوه کرامتی که راه زندگیم می آموزد .... احساسم دفتری از گفته ها با خود دارد لیکن در هیچ کلمه ای نمی گنجد این شعف اجابت .... سجده بر آستان الوهیت تنها کردار خاکسارانه ای است که گویای اوج شادمانی من از لحظه ای نگاه توست ... معبودا ...
|
![]()
به یاد تو که نمی توان بی نام تو آغاز کرد
Home
|