تبليغاتX
سخنان سکوت - صدای قلبی که برای تپیدن هم از تو سوال می کند ...

سخنان سکوت

به یاد روح هستی

عاشقم من میان همه این هجاهای حسرت.... دستانم پر از نیلوفر و یاس .... برای تمامی خوابهای آبی روحمان .... نمی دانم چرا دویدن این همه برایت سخت است... فاصله ای نیست حجم میان ما ... تنها به کوتاهی یک نفس ... آغوش مهربانی ام همواره به رویت باز است اما؟......

باور کن این حصار، دست ساز توست که همان یک نفس را هم میانمان نصف می کند... تو را از خوشبختی می گیرد .... لبریز درد می کند اشک ریزان قلبم را ... چشمانم به سرخی شرم روزهای نخستینند... رسوایم می کنند ... بیا و نظری بر این چشمان خسته از باریدنم کن .... تا شاید باور کنی تنها دستان تو می تواند طعم گس آرامش هدیه ام کند ...دی شکستم از حضور بی محابای تو در میان ناستودنی ها .... چون غرور تکه تکه شده ای بر خاک نشستم... هر تکه در میان احساس ناکامی خلید تا روحم بیش از پیش آزار بیند ...

+نوشته شده در سی ام شهریور 1388ساعت10:59توسط ش! | |